رد الشمس لأمیر المومنین(ع) فی کتب المخالفین(1)
35 بازدید
تاریخ ارائه : 2/21/2013 9:26:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

 

بسم الله الرحمن الرحیم 


این نظریه که چند صباحی است باز در میان اهل بدعت مطرح شده وآن هم واقعه رد الشمس مولی امیر المومنین که منکر این واقعه شدند با مدد از خود حضرت مولی در کتب خودشان این واقعه را پیگیری  می کنیم باشد که مورد مرضی حضرت حجت بن الحسن العسکری(عج) واقع شود.

واما کلام ایشان:

و رافضیانى که مى‏گویند دوبار خورشید براى على بن ابى طالب بازگشته، فرقى نیست و در جاى دیگر گوید: کمترین غلو رافضیان این است که مى‏گویند خورشید دوبار براى على بن ابیطالب بازگشته است.

پاسخ- ممکن است خواننده با درشتخوئى‏هاى این مردم، پندارد که عقیده به بازگشت خورشید به خاطر على بن ابیطالب، تنها از خصوصیات شیعه است و اعتقاد به چنین امر، سخنى زننده و بى‏دلیل است که اسلام معتقدش را قدر و حرمتى نمى‏نهد و یا او را شایسته دشنام و نسبت‏هاى زشت مى‏داند، و هیچ فکر نکند که این بدگوئیها و حملات ناجوانمردانه، همه عارى از حقیقت، خالى از صحت، و دور از سنت پیغمبر است.

هر چند ادب و تربیت تشیع ما را از بدگوئى و مقابله به مثل باز مى‏دارد، ولى بما این حق را مى‏دهد تا در برابر خواننده حقیقت را مجسّم سازیم و او را بر حق مطلب و راویان حدیث، و معتقدانش، واقف سازیم، تا در برابر چشم خود، بى آبروئى، پر روئى، بى آزرمى و تجرى بر دروغ را به بیند.

ما مى‏گوئیم

‏   حدیث «رد الشمس» را، گروهى از حافظان موثق به اسناد فراوانى نقل کرده‏اند که گروهى از کارشناسان حدیث پاره‏اى از آن اسناد را «صحیح» تلقى مى‏کنند و پاره‏اى دیگر آن را «حسن» تعبیر کرده‏اند و بر کسانى که بر آن ایراد گرفته و اسنادش را ضعیف مى‏دانند، سخت به انکار و مخالفت بر خاسته‏اند. این منکران صحت‏ 

 

حدیث عبارت از: «ابن حزم»، «ابن جوزى»، «ابن تیمیه» و «ابن کثیر» مى‏باشند.

در همین خلال عدّه‏اى از بزرگان پیدا شدند که انکار این فضیلت نبوى و کرامت علوى، که از نظر روایات امرى قطعى است، بر آنها گران آمد و تألیف خود را بدان اختصاص دادند تا در آن اسناد و طرق حدیث ردّ الشمس را به تفصیل ذکر کنند از قبیل:

                                                                                                                       [کتابهائى که درباره رد الشمس تألیف شده‏]

«1-ابو بکر وراق» کتابى دارد به نام «من روى ردّ الشمس» ابن شهر اشوب در مناقب 1 ر 458 از آن یاد کرده است‏ 

«2-ابو الحسن شاذان الفضیلى»، رساله‏اى در طرق حدیث دارد، قسمتى از آن را حافظ سیوطى در «اللئالى المصنوعه» 2 ر 175 آورده و گفته است او طرق حدیث را به اسناد فراوان نقل کرده و به بهترین وجهى صحت آن را اثبات نموده و با ابن جوزى درباره برخى از رجال سندش که آنان را جرح مى‏کرده، در آویخته است.

«3-حافظ ابو الفتح محمّد بن حسین ازدى» موصلى کتابى ویژه ردّ الشمس نگاشته و حافظ الکنجى در «الکفایة» از آن یاد کرده است.

«4-ابو القاسم حاکم بن حداد حسکانى» نیشابورى حنفى، که شرح حالش در 1 ر 184 همین کتاب گذشت، رساله‏اى به نام «مسئلة فى تصحیح ردّ الشمس و ترغیم النواصب الشمس» دارد قسمتى از آن را ابن کثیر در البدایة و النهایة 6 ر 80 آورده و ذهبى آن را در تذکره‏اش نقل کرده است 3 ر 368.

«5-ابو عبد اللّه جعل، حسین بن على بصرى» بغدادى متوفى 399 فقیه متکلم، کتابى دارد به نام «جواز ردّ الشمس» ابن شهر اشوب از آن یاد کرده است.

 

6-اخطب خوارزم «ابو المؤید، موفق بن احمد» متوفى 568 که در جلد چهارم متن این کتاب شرح حالش مى‏آید کتابى دارد به این اسم «ردّ الشمس لامیر المؤمنین» معاصرش ابن شهر اشوب از آن یاد کرده است.

«7-ابو على الشریف محمّد بن اسعد بن على بن معمّر الحسنى» نقیب و نسّابه متوفى 588 یک جلد کتاب به نام «فی جمع طرق حدیث ردّ الشمس لعلىّ» دارد در آن به نقل احادیث غریب پرداخته است. لسان المیزان 5 ر 76.

«8-ابو عبد اللّه محمّد بن یوسف دمشقى صالحى» شاگرد ابن جوزى متوفى 597 بخشى به نام «مزیل اللبس عن حدیث ردّ الشمس» دارد. برهان الدین کورانى مدنى در کتاب «الامم لا یقاظ الهمم» 63 از آن یاد کرده است، عین عباراتش را در آینده متعرض خواهیم شد.

9-حافظ «جلال الدین سیوطى» متوفى 991 رساله‏اى درباره این حدیث دارد به نام «کشف اللبس عن حدیث ردّ الشمس»

در اینجا مجال پرداختن به این متون، و اسناد و طرق آن نیست و خود نیاز به تألیف بزرگى دارد. تنها ما در اینجا نمونه‏هائى از نقل حافظان احادیث و بزرگان را مى‏آوریم. گروهى از اینان حدیث را بدون طنز و خدشه‏اى ذکر کرده و برخى اعتراف به صحت آن هم کرده‏اند و این متون ما را کافى و سودمند است.

 

[گروهى از کسانى که حدیث رد الشمس را نقل کرده‏اند] 

1-حافظ «ابو الحسن عثمان بن ابى شیبه عبسى» کوفى متوفى 239 در سنن خود حدیث را ذکر کرده است.

2-حافظ «ابو جعفر احمد بن صالح» مصرى متوفى 248، کسى است که شیخ بخارى در صحیحش و دیگران، اتفاق بر وثاقتش کرده‏اند، به دو طریق، از اسماء بنت عمیس نقل کرده و گفته است: کسى که راه‏ 

 

دانش پوید، نشاید از حدیث اسماء که از رسول خدا نقل کرده سرپیچى کند زیرا این حدیث از بزرگترین علائم نبوت است‏ 

«3-محمّد بن حسین ازدى» متوفى 277 در کتاب خود «فى مناقب على» (رضى اللّه عنه) پس از ذکر حدیث صحتش را به نقل ابن ندیم و کورانى، اعتراف کرده است مراجعه کنید به لسان المیزان 5 ر 140.

(علامه‏امینى گوید) گمان مى‏کنم کتاب مناقب ازدى غیر از کتابى است که به حدیث «رد الشمس» اختصاص داده است.

4-حافظ «ابو بشر محمّد بن احمد دولابى» متوفى 310 در کتاب خود «الذریّة الطاهره» حدیث را نقل کرده است، متن حدیثش را با اسناد آن به زدودى نقل خواهیم کرد.

5-حافظ «ابو جعفر احمد بن محمّد طحاوى» متوفى 321 در «مشکل الاثار» 2 ر 11 حدیث را به دو لفظ آورده و گفته است «این دو حدیث هر دو ثابت، و روات آن مورد وثوق‏اند».

(علامه  امینى گوید) تصدیق به صحت حدیث و قاطعیت آن از ابى جعفر طحاوى در کتب قوم مانند شفاى قاضى و دیگران به تواتر رسیده است و ما بهمین زودى بتصریحات آنان میپردازیم ولى دست امین چاپ که باید ودیعه‏هاى اسلامى را حفظ کند، آن را از کتاب «مشکل الاثار» تحریف کرده است باید گفت زنده باد امانت.

6-حافظ «ابو جعفر محمّد بن عمرو العقیلى» متوفى 322 که در جلد دوم ترجمه ص 5، شرح احوالش گذشت.

7-حافظ ابو القاسم طبرانى متوفى 360 شرح حالش در 1 ر 173 گذشت، در کتاب معجم بزرگش حدیث را نقل کرده است.

 

8-حاکم «ابو حفص عمر بن احمد» مشهور به ابن شاهین متوفى 385 در مسند کبیرش آورده.

9-حاکم «ابو عبد اللّه نیشابورى» متوفى 405 که شرح حالش در 1 ر 177 متن این کتاب گذشت، در تاریخ نیشابور در شرح حال عبد اللّه بن حامد فقیه واعظ، حدیث را نقل کرده است.

10-حافظ «ابن مردویه» اصفهانى متوفى 416 که شرح حالش را در 1 ر 178 این کتاب آوردیم، در «مناقب» حدیث را بیان کرده و رشته سند را به ابو هریره میرساند.

«11-ابو اسحاق ثعلبى» متوفى 427 یا 437 که شرح احوالش را در 1 ر 179 بیان کردیم، در تفسیر خود و در «العرائس» (که در قصص پیغمبران است) 139 حدیث را آورده است.

12-فقیه «ابو الحسن على بن حبیب بصرى» بغدادى شافعى، مشهور به ماوردى متوفى 450 حدیث را در «اعلام النبوة» 79 به عنوان یکى از نشانه‏هاى نبوت شمرده و از طریق اسماء آن را روایت کرده است.

13-حافظ «ابو بکر بیهقى» متوفى 458 که شرح حالش در متن کتاب 1 ر 181 بیان شده، در کتاب «دلائل» آن را روایت کرده است.

14-حافظ «خطیب بغدادى» متوفى 463 که شرح حالش در 1 ر 111 این کتاب گذشت حدیث را در «تلخیص المتشابه» و «الاربعین» هر دو نقل کرده است.

15-حافظ «ابو زکریا» اصفهانى مشهور به ابن منده متوفى 512 نامبرده در 1 ر 185 همین کتاب حدیث را در کتاب خود به نام «المعرفه» روایت کرده است.

و در ادامه خواهیم خواند ادامه ادله وسندهای این واقعه را...

وسلام علیکم ورحمة وبرکاته

سیدعلی موسوی بطحائی گلپایگانی دهم/ربیع المولود/ 1432