رد الشمس لأمیر المومنین(ع) فی کتب المخالفین(2)
51 بازدید
تاریخ ارائه : 2/23/2013 10:46:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

بسم الله الرحمن الرحیم

ادامه ذکر اسناد ومنابع عامه در مورد ردالشمس برای امیرالمونین(ع):

حافظ قاضى «عیاض ابو الفضل» مالکى اندلسى پیشواى زمان خود متوفى 544 در کتاب خود به نام «الشفا» پس از نقل حدیث صحتش‏ 

ترجمه الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏5، ص: 225 

را نیز اعتراف کرده است.

17-اخطب الخطباء «خوارزمى» متوفى 568 یکى از شعراى غدیر در قرن ششم که شعرش و شرح حالش در جلد هشتم میآید، حدیث را در «المناقب» نقل کرده است.

18-حافظ «ابو الفتح نطنزى» که شرح حالش در 1 ر 188 همین کتاب بیان شده حدیث را در کتاب خود «الخصائص العلویه» روایت کرده است.

«19-ابو المظفر یوسف قز أوغلى» حنفى متوفى 654 در «التذکره» 30 آن را روایت کرده آنگاه به جدّ خود ابن جوزى در قضاوتى که در زمینه روایت داشته ایراد گرفته است.

قضاوت ابن جوزى اینست که: حدیث مجعول و روایت آن مضطرب مى‏باشد، زیرا احمد بن داود، فضیل بن مرزوق، و عبد الرحمن بن شریک در اسناد روایت‏اند، و متّهم اصلى ابن عقده است که رافضى بوده.

اما ایراد ابو المظفر بر ابن جوزى، خلاصه‏اش این است که: دلیلى بر مجعول بودن روایت نداریم رواتى که نامبرده شد اگر در آنها ایرادى باشد، عین این روایت از راویان مورد وثوق که هیچگونه ایرادى نسبت به آنها نیست و نام بردگان هم در طریقش نیستند، نقل کرده‏ایم، البته ابو هریره نیز همین حدیث را نقل کرده که ابن مردویه از او روایت مى‏کند، شاید راویان نامبرده در طریق او باشند.

و اینکه جدّ من، ابن عقده را متهم دانسته این اتهام از روى گمان و تردید است نه از روى قطع و یقین، ابن عقده مشهور به عدالت است، او فضائل اهل بیت را روایت مى‏کرد و بر آن‏ها اکتفا مى‏نمود و چون متعرض مدح و ذمّ صحابه نمى‏شد او را به رفض نسبت داده‏اند.

و مراد از ردّ الشمس باز داشت و توقف خورشید از سیر معمولى است نه باز

 

گشت حقیقى و اگر واقعا هم باز گشته باشد جاى شگفتى نیست زیرا این امر معجزه پیغمبر خدا (ص) و کرامت على (ع) است و به اتفاق مسلمین خورشید براى «یوشع» متوقف شده، و این خالى از دو وجه نیست یا معجزه «موسى» بوده یا کرامت «یوشع» اگر معجزه موسى بوده پیغمبر ما از او افضل است و اگر کرامت یوشع بوده على (ع) افضل از یوشع است که پیغمبر فرمود: علماى امت من، مانند انبیاى بنى اسرائیل‏اند.

این سخن در حق هر فردى از علماء صادق است تا چه رسد به على (ع) آنگاه به استدلال درباره افضلیت على بر انبیاى بنى اسرائیل پرداخته و پس از آوردن اشعار صاحب ابن عباد در قضیه ردّ الشمس گوید:

در اینجا داستان عجیبى است که گروهى از بزرگان ما در عراق آن را براى من حکایت کرده‏اند. مى‏گویند: ابا منصور مظفر بن اردشیر عبادى واعظ را دیدیم که در تاجیّه، مدرسه‏اى در باب برز «محله‏اى واقع در بغداد» بعد از وقت عصر نشسته بود و داستان حدیث ردّ الشمس براى على (ع)، را بیان مى‏کرد و با عبارات مخصوص خود و روش زیبایش توضیح مى‏داد، آنگاه فضائل اهل بیت (ع) را متذکر شد ناگاه ابرى پدید آمد و چهره خورشید در نقاب آن فرو رفت تا جائیکه مردم گمان کردند خورشید غروب کرد. ابو منصور بر منبر ایستاد و اشاره به خورشید کرد و این اشعار را خواند:

اى خورشید تا مدحم را درباره آل مصطفى و فرزندش به آخر نرسانم، غروب مکن».

«عنان خود را از رفتن، وقتى مى‏خواهم مدحشان را بگویم، باز گردان مگر فراموشت شده که به این منظور توقف کردى».

«اگر ایستادنت به امر مولى بوده است، براى خیل و حشم او نیز باید بایستى»

گویند: در این موقع پرده ابرها از چهره خورشید به یک سو رفت و خورشید ظاهر شد.

(علامه  امینى گوید) «ابن نجار» شبیه این قضیه را براى ابو الوفاء عبید اللّه بن هبة اللّه‏

 

قزوینى حنفى واعظ متوفى 585 نقل کرده گوید: ابو عبد اللّه حسین بن عبید اللّه بن هبة اللّه قزوینى براى من در اصفهان این اشعار را انشاد کرده، گفت پدرم در بغداد بر فراز منبر در مدرسه تاجیه ارتجالا (بدون سابقه) از پیش خود سرود در آنموقع خورشید نزدیک غروب بود و در آن ساعت پدرم دست بکار مناقب على (رضى اللّه عنه) شده بود:

«شتاب مکن اى خورشید تا مدح من درباره مرتضى و فرزندش پایان یابد.

مدح او عنان تو را باز مى‏گرداند آیا فراموش کرده‏اى روزى را که به خاطر او بازگشتى».

این داستان را محى الدین ابن ابى الوفاء قرشى حنفى در الجواهر المضیه، در طبقات حنفیه 1 ر 342، ذکر کرده است

در یادداشت بعدی ادامه این منابع ذکر می شود...