رد الشمس لأمیر المومنین(ع) فی کتب المخالفین(3)
55 بازدید
تاریخ ارائه : 2/24/2013 7:10:00 PM
موضوع: تاریخ و سیره

بسم الله الرحمن الرحیم 

در ادامه ذکر منابع معتبر عامه در مورد رد الشمس حضرت امیر(ع) در کتب تاریخی وحدیثی عامه:

حافظ «ابو عبد اللّه محمّد بن يوسف» كنجى شافعى متوفعى 658 در كتابش «كفاية الطالب» 237،

244 فصلى را به حديث ردّ الشمس اختصاص داده در آن از ناحيه امكان باز گشت خورشيد از يك طرف و از ناحيه صحت نقل حديث از طرف ديگر، بحث كرده است. مى‏گويد كسى كه معتقد به دين باشد نمى‏تواند منكر امكان اين واقعه شود زيرا بهترين دليل امكان چيزى، وقوع آن است، و وقوع آن نسبت به يوشع اتفاقى مسلمين است. و در مورد صحت حديث، به طور خلاصه مى‏گويد: گروهى از علما آن را از معجزات پيغمبر (ص) شمرده‏اند، از جمله «ابن سبع» است كه در «شفاء الصدور» آن را ذكر نموده، و حكم به صحتش كرده است. ديگر قاضى عياض در «الشفاء» است و از طحاوى به دو طريق صحيح نقل شده، آنگاه متعرض كلام احمد بن صالح مصرى شده است.

امام حافظ «ابو الفتح محمّد بن حسين ازدى» موصلى در جمع طرق حديث در كتاب جداگانه‏اى كوشش‏هاى اطمينان بخشى مبذول داشته است، آنگاه از طريق حاكم در تاريخش و از طريق شيخ ابى الوقت در جلد اول احاديث امير ابى احمد حديث را روايت كرده و سپس بردّ تضعيف كننده آن از نظر امكان، وقوع، سند و متن پرداخته‏ 

 

و احتجاج امير المؤمنين (ع) به آن را، در روز شورى، ذكر كرده، و گويد:

خبر داد ما را حافظ ابو عبد اللّه محمّد بن محمود معروف به ابن نجار، خبر داد، ما را ابو محمّد عبد العزيز بن اخضر گفت: شنيدم قاضى محمّد بن يوسف ارموى ميگفت:

ابو منصور مظفر بن اردشير عبادى واعظ نشست (و تا آخر آنچه از سبط ابن جوزى نقل كرديم را آورده) آنگاه شعر صاحب بن عباد را در حديث ردّ الشمس ذكر كرده است.

«21-ابو عبد اللّه شمس الدين محمّد بن احمد انصارى» اندلسى متوفى 671 در كتاب «التذكرة باحوال الموتى و امور الاخرة» گويد: خداى بزرگ خورشيد را پس از غروب بر پيغمبرش باز گردانيد تا على نماز گزارد، اين حديث را طحاوى نقل كرده، و گفته است: اين حديث قطعيت دارد و هر گاه بازگشت خورشيد سودمند نبود و تجديد زمان نمى‏شد خداى آن را باز نمى‏گردانيد.

«22-شيخ الاسلام حمّويى» متوفى 722 كه او را در 1 ر 200 اين كتاب متذكر شديم، حديث را در «فرايد السمطين» ذكر كرده است.

23-حافظ «ولىّ الدين ابو زرعه» عراقى «1» متوفى 826 در «طرح التثريب» 6 ر 247 از طريق طبرانى در معجم كبيرش نقل كرده و آن را «حسن» تعبير كرده است.

24-امام ابو الربيع سليمان السبتى، مشهور به ابن سبع در كتابش «شفاء الصدور» نقل، و به صحتش اعتراف كرده است.

25-حافظ «ابن حجر عسقلانى» متوفى 852 كه در 1 ر 210 اين‏ 

 

كتاب از او ياد شده حديث را در «فتح البارى» 6 ر 168 نقل كرده و گفته است: طحاوى و طبرانى در الكبير و الحاكم و بيهقى در «الدلائل» از اسماء بنت عميس نقل كرده‏اند كه پيغمبر وقتى سر به زانوى على خوابيد، و نماز عصر على فوت شد، دعا كرد و خدا خورشيد را بر او بازگردانيد تا على نماز خواند و سپس غروب كرد، و اين امر در معجزه پيغمبر رساتر است و ابن جوزى كه آن را در موضوعات (جعليات) آورده، خطا كرده است همچنين ابن تيميه در كتاب رد بر روافض كه به پندار مجعول بودنش گرائيده، اشتباه كرده است و خدا آگاه است.

26-امام «عينى حنفى» متوفى 855 كه شرح حالش را در 1 ر 211 اين كتاب متعرض شديم، در «عمدة القارى» شرح صحيح بخارى 7 ر 146 گويد: ... اين امر نيز براى امام على (رضى اللّه عنه)، اتفاق افتاد حاكم از اسماء بنت عميس نقل كرده ... (و حديث را متذكر شده سپس گويد:) طحاوى حديث را در «مشكل الاثار» ذكر كرده سپس به كلام احمد بن صالح نامبرده اشاره كرده، گويد: و اين حديثى است متصل، و راويانى دارد همه مورد وثوق. و ايراد ابن جوزى به آن، مورد توجه نيست.

27-حافظ «سيوطى» متوفى 911 كه شرح حالش را در 1 ر 214 متذكر شديم حديث را در «جمع الجوامع» چنانكه در ترتيب اوست 5 ر 277 از على (ع) آورده، و در شمار معجزات پيغمبر (ص) نقل كرده است و در خصائص الكبرى 2 ر 183 مى‏گويد: يوشع روزى كه با جباران مى‏جنگيد خورشيد برايش متوقف شد، و براى پيغمبر ما (ص)، در معراج چنين اتفاق افتاد و از اين عجيب‏تر بازگشت خورشيد است در وقتى كه نماز عصر على (رضى اللّه عنه) فوت شده بود.

اين حديث را در «اللئالى المصنوعة» 2 ر 174- 177 از امير المؤمنين‏

 

و ابى هريره و جابر انصارى و اسماء بنت عميس از طريق ابن منده طحاوى طبرانى ابن ابى شيبه، عقيلى، خطيب، دولابى، ابن شاهين و ابن عقده روايت كرده، و قسمتى از رساله ابو الحسن فضلى را در حديث ذكر كرده و در جلد 1 ر 174 گفته است: گروهى از ائمه و حافظان تصريح به صحت حديث كرده‏اند.

و در «اللئالى» 1 ر 176 روايت را بدون ايراد در سندش از ابى ذر نقل كرده، كه گفت: على روز شورى مى‏گفت: شما را بخدا سوگند آيا در بين شما كسى است كه براى او خورشيد باز گشته باشد، جز من، هنگاميكه رسول خدا خوابيد و سرش را در دامن من نهاد ...؟

و در «نشر العلمين» 13 بعد از ذكر كلام قرطبى نامبرده گويد:

من مى‏گويم كلام قرطبى در نهايت تحقيق است و استدلال او بر تجديد وقت به داستان باز گشت خورشيد در نهايت نيكوئى است از اين رو نماز على به صورت اداء انجام شده است و گرنه بازگشت خورشيد فائده‏اى بر آن مترتب نبود، زيرا صحت قضاى نماز عصر، بعد از غروب آفتاب است.

اين استدلال و استحسان را نيز در كتاب «التعظيم و المنّه» ص 8 آورده است.

«28-نور الدين سمهودى» شافعى متوفى 911 كه شرح حالش را در 1 ر 215 متعرض شديم گويد: در وفاء الوفاء 2 ر 33 در ذكر مسجد الفضيخ معروف به مسجد الشمس: مجد گويد: نبايد كسى گمان كند اينجا همان مكانى است كه بعد از غروب خورشيد براى على (رضى اللّه عنه) بازگشت زيرا اين كار در صهباء خيبر انجام شد. آنگاه حديث قاضى عياض و سخن طحاوى را نقل كرده و گويد: مجد مى‏گويد: اينجا شايسته‏تر

 

است نامش را مسجد الشمس بگذاريم تا جاى ديگر، و ابن حزم تصريح كرده حديث جعلى است و قصه ردّ الشمس براى على (رضى اللّه عنه) به اجماع علما نزد او باطل است و گوينده‏اش نابخرد. من مى‏گويم: حديث را طبرانى باسندهاى خود نقل كرده و حافظ نور الدين هيثمى گفته است رجال يكى از روايات همه صحيح‏اند مگر ابراهيم بن حسن كه مورد وثوق است و فاطمه بنت على بن ابيطالب را نمى‏شناسم.

و ابن منده و ابن شاهين حديث اسماء بنت عميس را و ابن مردويه حديث ابى هريره را نقل كرده‏اند، و اسناد هر دو «حسن» است و از كسانى كه صحت آن را اعتراف كرده‏اند طحاوى و ديگران مى‏باشند. حافظ ابن حجر در فتح البارى پس از ذكر حديث از طريق بيهقى گفته است:

ابن جوزى كه آن را در مجعولات آورده، خطا كرده است.

وان شاء الله در ادامه به دیگر منابع عامی در این مورد می پردازیم...

سیدعلی بن سیدحسین موسوی بطحائی.