رد الشمس لأمیر المومنین(ع) فی کتب المخالفین(4)
75 بازدید
تاریخ ارائه : 2/27/2013 11:14:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

بسم الله الرحمن الرحیم

ذکر دیگر اسناد در باب رد الشمس برای حضرت امیر(علیه السلام):

حافظ «ابو العباس قسطلانى» متوفى 923 که نامش در 1 ر 215 یاد شد حدیث را در «المواهب اللدنیّه» 1 ر 358 از طریق طحاوى و قاضى عیاض و ابن منده و ابن شاهین و طبرانى و ابى زرعه از حدیث اسماء بنت عمیس و از طریق ابن مردویه از حدیث ابى هریره نقل کرده.

30-حافظ «ابن الدیبع» متوفى 944 که شرح حالش در 1 ر 216 گذشت حدیث را در «تمییز الطیّب من الخبیث» 81 نقل کرده و ایراد احمد و ابن جوزى را متذکر شده، سپس با تصحیح طحاوى و صاحب «الشفاء» آن را جبران کرده و گوید:

ابن منده و ابن شاهین و دیگران حدیث اسماء و غیر او را نقل کرده‏اند.

31-سید «عبد الرحیم بن عبد الرحمن عباسى» متوفى 963 در 

 

معاهد التنصیص 2 ر 190 اشعار مقصوره ابن حازم «1» را نقل کرده است:

فیالها من آیة مبصرة             ابصرها طرف الرّقیب فامترى‏ 

و اعتورته شبهة فضلّ عن             تحقیق ما ابصره و ما اهتدى‏ 

و ظنّ انّ الشّمس قد عادت له             فانجاب جنح اللیل عنها و انجلى‏ 

و الشّمس ما ردّت لغیر یوشع             لمّا غزا و لعلى اذ غفا 

«شگفتا از معجزه روشنى که رقیب با گوشه چشم آنرا مى‏بیند و باز شک مى‏کند.

شبهه‏اى او را عارض شده، از تحقیق آنچه دیده بود، گمراه شد و هدایت نیافت.

گمان کرد باز گشت خورشید براى او بوده که پرده تاریک شب را به روشنائى روز شکافته است.

در حالیکه خورشید براى کسى جز یوشع هنگام جنگ و جز على هنگام خواب، باز نگشته است».

آنگاه حدیث را به تعبیر طحاوى و از دو طریق او نقل کرده و دنبال آن قصه ابى منصور مظفر واعظ نامبرده را آورده است.

32-حافظ «شهاب الدین ابن حجر هیتمى» متوفى 974 که نامش را در 1 و 216 این کتاب آوردیم حدیث را در صواعق 76، کرامتى روشن براى امیر المؤمنین (ع) دانسته، مى‏گوید:

صحت حدیث ردّ الشمس را طحاوى و قاضى در شفا پذیرفته‏اند و شیخ الاسلام ابو زرعه آن را حسن دانسته و دیگران از او پیروى کرده‏اند و بر کسانى که آن را مجعول مى‏دانند، ایراد گرفته‏اند، و این پندار که ابن جوزى گفته: با غروب آفتاب وقت نماز سپرى شده و باز گشت خورشید دیگر سودى ندارد مورد قبول نیست زیرا به عقیده ما همانطورى که بازگشت خورشید امتیاز و کرامتى است، درک اداى نماز عصر نیز امتیاز و خصوصیتى است. آنگاه داستان ابى منصور مظفر بن اردشیر عبادى نامبرده را ذکر مى‏کند.

 

و در شرح همزیه بوصیرى 121 در حدیث «شق القمر» گوید: متناسب با این معجزه، معجزه ردّ الشمس پیغمبر (ص) بعد از غروب حقیقى وقتى که پیغمبر (ص) خوابیده بود .. مى‏باشد (تا آنجا که گوید) پس خورشید باز گشت تا على نماز عصر را به طور اداء بگذارد و این کار از روى کرامت پیغمبر (ص) بود. و در صحت این حدیث اختلاف شده برخى آن را دروغ مى‏پندارند و پاره عقیده به صحتش که حق هم همین است، دارند آنگاه تصریح کرده که از دو روایت اسماء یکى صحیح و دیگرى حسن است.

33-ملا على قارى» متوفى 1014 در کتاب «مرقاة» شرح مشکوة 4 ر 287 گوید: امّا ردّ الشمس پیغمبر (ص) را اسماء روایت کرده (آنگاه حدیث را ذکر کرده) و پس از ذکر کلام عسقلانى نامبرده گوید: از اینجا دانسته مى‏شود ردّ الشمس معنى‏اش، تأخیر خورشید است. یعنى نزدیک بود غروب کند پیغمبر آن را بازداشت کرد. و بدین ترتیب ایرادى که پاره‏اى گرفته‏اند «1» که: «این از غفلت دروغساز است همین که صورت فضیلتى را نگریسته، توجه به فائده‏اش نکرده است نماز عصرى که با غروب آفتاب قضاء شد بازگشت خورشید آن را اداء نمى‏سازد». خود بخود پاسخ داده مى‏شود، با اینکه قضاء نشدن نماز را با بازگشت خورشید مى‏توان از خصوصیات و امتیازات دانست که در کار معجزات تأثیرش را بیشتر مى‏کند و خداوند از حقیقت کارها آگاهتر است.

و اگر بگویند این امر با حدیث صحیحى که رسیده است: خورشید بر احدى جز یوشع بازداشت نشده است.

(لم تحبس الشّمس على احد الّا لیوشع)

پاسخ مى‏دهیم مقصود اینست که خورشید بر هی 

34- «نور الدین حلبى» شافعى متوفى 1044 که شرح حالش در 1 ر 222 این کتاب گذشت در «السیرة النبویه» 1 ر 413 گوید: امّا بازگشت خورشید پس از غروب براى پیغمبر (ص)، در خیبر اتفاق افتاده و از اسماء بنت عمیس روایت شده (و پس از ذکر حدیث گوید:) بعضى گویند: براى کسانى که راه دانش پویند، شایسته نیست از حفظ این حدیث تخلف کنند زیرا این حدیث از بزرگترین علائم نبوت است حدیثى است متصل، و در «امتاع» آمده است که از پنج طریق روایت شده و آنها را ذکر مى‏کند و بدین ترتیب، آنچه از ابن کثیر از پیش در ص 411 نقل کردیم که گفته، حدیث را تنها یک زن مجهول از اهل بیت که حالش نامعلوم است نقل کرده، مردود مى‏گردد، و همین ایراد بر ابن جوزى که گفته: «این حدیث بى ‏تردید دروغ است» وارد مى‏باشد، آنگاه از امتاع، پنجمین حدیثش را ذکر کرده، و از سبط ابن جوزى داستان ابى منصور مظفر واعظ را در 412 حکایت مى‏کند.

«35-شهاب الدین خفاجى» حنفى متوفى 1069 که در 1 ر 140 این کتاب متعرض احوالش شدیم، در شرح الشفاء گوید: طبرانى به اسناد مختلف از رجالى که اکثر آنها مورد وثوقند حدیث را روایت کرده است و در ص 12 گوید: یکى از شارحان بر این حدیث اعتراض کرده و گفته: «این حدیث دروغ و رجالش مورد ایراد، دروغگو، و جعّال مى‏باشند»، او نمى‏داند این سخنان بر خلاف حقیقت است، و او از کلام ابن جوزى به این اشتباه افتاده، غافل از اینکه کتاب ابن جوزى اکثر مطالبش مردود است، چنانکه خاتمة الحفاظ سیوطى و نیز سخاوى گفته‏ اند:

ابن جوزى در کتاب «موضوعاتش» براى مجعول جلوه دادن احادیث، خود را سخت بزحمت انداخته تا جائیکه بسیارى از احادیث صحیح را چنانکه ابن صلاح اشاره کرده، در ردیف مجعولات آورده است.

و مصنف (ره) که اعتراف به صحت این حدیث کرده از تعدد طرق آن شاهد صدقى بر صحتش آورده و قبل از او بسیارى از پیشوایان حدیث مانند طحاوى،

                     

صحتش را تأیید کرده‏اند. ابن شاهین، ابن منده و ابن مردویه، و طبرانى در معجمش آن را نقل کرده و طبرانى افزوده است: حدیث حسن است و عراقى آن را در تقریب ذکر کرده (آنگاه پس از نقل عبارت حدیث گوید:) اینکه ابن جوزى گفته است با قضا شدن نماز سودى در بازگشت خورشید نیست، بى وجه است زیرا فوت نماز بر اثر عذرى که مانع از اداء نماز بوده صورت گرفته، و آن عذر مزاحمت نکردن پیغمبر (ص) بوده است و این خود فضیلتى بزرگ است و چون خورشید بازگشت على فضیلت اداى نماز را نیز درک کرد (تا آنجا که گوید:)

سیوطى درباره این حدیث تصنیف مستقلى به نام «کشف اللبس عن حدیث ردّ الشمس» دارد و قبل از او ابى الحسن فضلى شبیه این تصنیف را آورده و طرقش را با اسانید بسیار ایراد کرده و صحتش را به حد اعلى تأیید کرده و با ابن جوزى که در بعضى از رجال آن خدشه وارد ساخته، به مخالفت برخاسته است. و درباره سخن طحاوى که آن را از علائم نبوّت مى‏داند، گفته است این امر مؤید صحت حدیث است زیرا این احمد (احمد بن صالح راوى حدیث «1») از بزرگان ائمه مورد وثوق حدیث است و در توثیقش این بس که بخارى در صحیحش از او روایت مى‏کند، پس به کسى که آن را ضعیف پندارد، نباید توجهى کرد. و بدین ترتیب کلام ابن تیمیه و ابن جوزى که گفته‏اند: حدیث مجعول است، از اعتبار ساقط مى‏شود و سخن آنان چیزى جز گزافه گوئى نیست. و اینکه گفته‏اند: این حکایت با تصریح آنان به مجعول بودنش، اعتبارى ندارد، و از علائم نبوت بودن، ارتباطى با خصوصیت حفظ آن پیدا نمى‏کند؛ ناشى از خلط مبحث و اشتباهاتى است که بعد از آنچه شنیده شده، اعتبارى نخواهد داشت.

و از قصیده همزیه متذکر شده:

         ردّت الشّمس و الشّروق علیه             لعلى حتّى یتمّ الاداء

             ثمّ ولّت لها صریر و هذا             لفراق له الوصال دواء

                        ترجمه الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏5، ص: 236

 «خورشید؛ پرتو درخشانش را، براى اینکه على نمازش را بطور اداء بگزارد،» «برگردانید».

 «آنگاه با آهنگى ناشى از فراقى که دارویش وصال است، روى باز گردانید

در یادداشت بعدی به ذکر ادامه اسناد می پردازیم ان شاءالله...