رد الشمس لأمیر المومنین(ع) فی کتب المخالفین(5)
70 بازدید
تاریخ ارائه : 3/2/2013 9:55:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

بسم الله الرحمن الرحیم

در ادامه ادله بر اثبات ردالشمس برای حضرت امیر(علیه السلام)این مجموعه اسانید را بخوانیم:

ابو العرفان شيخ برهان الدين ابراهيم بن حسن بن شهاب الدين» كردى كورانى و سپس مدنى متوفى 1102 حديث را در كتابش «الامم لا يقاظ الهمم» 63 بنقل از كتاب «الذرية الطاهرة» اثر حافظ ابن بشير دولابى، ذكر كرده و گفته است حافظ ابن بشير دولابى گويد: اسحق بن يونس از سويد بن سعيد، از مطلب بن زياد از ابراهيم بن حيان از عبد اللّه بن حسين از فاطمة بنت الحسين از حسين بن على (رضى اللّه عنهما) روايت كرده گويد: سر رسول خدا (ص) در دامن على بود و به او وحى مى‏آمد وقتى بخود آمد فرمود يا على نماز فريضه را گزارده‏اى؟!

على گفت نه، پيغمبر گفت:

 «اللهم إنّك تعلم انّه كان فى حاجتك و حاجة رسولك فردّ عليه الشمس»

: بار خدايا تو ميدانى كه او (على) در خدمت گذارى تو و خدمت گذارى رسول تو بود، پس خورشيد را بر او بازگردان، پس خورشيد براى او بازگشت على نماز گزارد و خورشيد غروب كرد.

آنگاه از طريق طبرانى از اسماء بنت عميس و به لفظ او كه بعدا متعرض خواهيم شد حديث را روايت كرده، سپس گويد: حافظ جلال الدين سيوطى در جزوه «كشف اللبس في حديث ردّ الشمس» گويد: حديث ردّ الشمس معجزه پيغمبر ما محمّد (ص) است، و امام ابو جعفر طحاوى و ديگران اين حديث را صحيح ميدانند و حافظ أبو الفرج ابن جوزى كه اين حديث را جزو مجعولات قرار داده، افراطى است و شاگر محدثش ابو عبد اللّه محمّد بن يوسف دمشقى صالحى در جزوه «مزيل اللبس عن حديث ردّ الشمس» گويد: بدان كه اين حديث را طحاوى در كتاب شرح مشكل الاثارش از اسماء بنت عميس به دو طريق روايت كرده و گفته است اين دو حديث هر دو ثابت و محقق است و راويان هر دو ثقه و مورد اطمينان‏اند. و قاضى عياض در

الشفاء و حافظ ابن سيّد الناس در «بشرى اللبيب» و حافظ علاء الدين مغلطاى در كتاب «الزهر الباسم» آن را نقل كرده و حافظ ابن الفتح (ابو الفتح) ازدى صحت آن را تأييد، و حافظ ابو زرعة ابن عراقى، و شيخ ما حافظ جلال الدين سيوطى در «الدرر المنتثرة في الاحاديث المشتهرة» آن را حسن دانسته‏اند.

حافظ «احمد بن صالح» گويد: در عظمت اين حديث كافى است كه هر كس در طريق دانش گام بردارد، شايسته نيست از حديث اسماء تخلف كند، زيرا اين حديث از بزرگترين علائم نبوت است.

و حافظان احاديث بر ابن جوزى كه حديث را در كتاب موضوعاتش (كه ويژه احاديث جعلى است) آورده، به شدت ايراد گرفته‏ اند، حافظ «ابو الفضل ابن حجر» در باب «

قول النبى (ص) «احلّت لكم الغنائم»

از كتاب فتح البارى عبد از ايراد حديث گويد: ابن جوزى اشتباه كرده است كه آن را در مجعولات آورده است.

من اين سخن را از خط ابن حجر نقل كردم.

سپس گويد: اين حديث از طريق اسماء بنت عميس و على بن ابى طالب و فرزندش حسين، و ابى سعيد و ابى هريره (رضى اللّه عنهم) روايت شده، آنگاه مطلب را پيرامون حديث كشانده و از رحالش سخن به ميان آورده، گويد: از مطالبى كه پيش از اين از بيانات حافظان احاديث در پيرامون اين حديث آورديم و رجال حديث را بيان كرديم معلوم شد در ميان راويان آن نه متّهمى وجود دارد و نه مطرود مورد اتفاقى و قطعيت و عدم بطلان حديث بر شما آشكار شد. اكنون چيزى درباره حديث نمانده مگر شبهات و ايرادهائى كه بر آن گرفته‏اند، آنگاه ايرادها را مطرح كرده و به هر كدام پاسخ كافى و كامل داده است.

«37-ابو عبد اللّه زرقانى» مالكى متوفى 1122 كه شرح حالش در 1 ر 228 اين كتاب گذشت، در كتاب «شرح المواهب» 5 ر 113- 118 صحت حديث را تأييد كرده، گويد: ابن جوزى كه اين را از مجعولات قلمداد كرده، مرتكب خطا شده است، آنگاه به شدت به ردّ ابن تيميه پرداخته، گويد: كلام ابن تيميه جاى يك‏

دنيا شگفتى است و پس از نقل عدم صحت از قول احمد (ابن تيميه) و ابن جوزى مى‏گويد:

شامى گفته است: ظاهرا حديث را از طريق برخى از دروغگويان برخورد كرده نه از طريقى كه در سابق گفتيم و گرنه نمى‏توانستند نسبت ضعف به آن دهند تا چه رسد، نسبت جعل.

و هر گاه اسناد حديث بر آنها عرضه مى‏شد، مى‏پذيرفتند كه حديث، اصلى استوار دارد و ساختگى نيست. آنگاه اشاره مى‏كند: با وجود قواعدى كه تنظيم كرده‏اند و با وجود اينكه بسيارى از حفاظ حديث را در كتبى كه مورد اعتماد است، نقل كرده و آن را تقويت و تأييد كرده‏اند حكم به مجعوليت مردود مى‏گردد.

و گويد: به استناد همين حديث معلوم مى‏شود، نماز على، قضا نبوده بلكه قطعا اداء برگزار شده است و گر نه سودى بر دعاء مترتب نخواهد بود سپس گويد:

و يكى از قواعد اين است كه هر گاه حديثى را دو طريق بود اصالت آن را معلوم مى‏دارد و از اتفاقات جالب اينكه ابا منصور مظفر واعظ ... و قصه نامبرده را ذكر كرده است.

«38-شمس الدين حفنى» شافعى متوفى 1181 كه شرح حالش در 1 ر 230 اين كتاب آمده است در حاشيه‏اى كه بر جامع الصغير سيوطى دارد، در 2 ر 293 گويد:

قول پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله ما حبست الشّمس على بشر الّا على يوشع بن نون:

 «خورشيد براى احدى جز يوشع بن نون باز داشت نشد»-

منافاتى با حديث ردّ الشمس براى على (رضى اللّه عنه) ندارد، زيرا آن در مورد بازگشت خورشيد پس از غروب است و حديث يوشع بازداشت خورشيد است نه باز گشت آن پس از غروب، و مقصود اينكه: براى احدى در زمانهاى گذشته خورشيد حبس نشده مگر براى يوشع بن نون و لفظ حبس فعل ماضى است، منافاتى با وقوع حبس بعد از آن براى پاره‏اى از اولياى خدا ندارد.

«39-ميرزا محمّد بدخشى» كه شرح حالش در 1 ر 229 اين كتاب ياد شد،

در «نزل الابرار» گويد: گروهى از پيشوايان حفّاظ، مانند طحاوى، قاضى عياض، و ديگران صريحا صحت حديث ردّ الشمس را اعتراف كرده ‏اند. طحاوى گويد: اين حديث قطعى است، و راويانش مورد وثوقند. و پس از نقل كلام طحاوى حكايت ابى منصور مظفر واعظ را آورده و گويد حافظ سيوطى يك مجلد كتاب خود را به طرق حديث و خصوصيات آن، اختصاص داده است.

40- شيخ «محمّد الصبّان» متوفى 1206 كه احوالش در 1 ر 232 اين كتاب ملاحظه كرديد، حديث را در اسعاف الراغبين ص 62 ذكر كرده و آنرا يكى از معجزات پيامبر (ص) شمرده و در 162 آن كتاب يكى از كرامات امير المؤمنين (ع) دانسته و گويد: طحاوى و قاضى در «الشفاء» صحت حديث را تأييد كرده‏اند و شيخ الاسلام ابو زرعه و به پيروى از او ديگران، آن را حسن دانسته‏اند و بر گروهى كه آن را مجعول مى‏دانند، ايراد گرفته است. و گويد اين پندار كه با گذشتن وقت بر اثر غروب آفتاب چه سودى بر باز گشت آن مترتب است، مورد قبول نيست، زيرا همراه با باز گشت خورشيد به قول ابن عماد و ديگران، وقت نيز باز مى‏گردد هر چند كلام زركشى اقتضاى خلافش را دارد و به فرض عدم باز گشت وقت گوئيم:

همانطور كه باز گرداندن خورشيد امتياز است ادراك أداى نماز عصر نيز امتياز است‏ ‏.

41-شيخ «محمّد امين بن عمر» مشهور به «ابن عابدين» دمشقى پيشواى حنفيان زمانش متوفى 1252 در حاشيه‏اش «1» ج 1 ر 251 بعد از اين عبارت متن:

لو غربت الشّمس ثمّ عادت هل يعود الوقت، الظاهر نعم ...

 «اگر خورشيد غروب كرد و دوباره بازگشت آيا وقت هم باز مى‏گردد؟

ظاهر چنين است» در اينجا صاحب النهر بحثى دارد مى‏گويد: شافعيان را عقيده برآنست كه وقت باز مى‏گردد زيرا پيامبر (ص) سر در دامن على (رضى اللّه عنه) گذارده، خفت تا خورشيد غروب كرد وقتى بيدار شد على او را خبر داد كه نماز

عصرش فوت شده پيغمبر (ص) فرمود:

اللّهمّ إنّه كان فى طاعتك و طاعة رسولك فارددها عليه:

 «خدايا او در راه اطاعت تو و اطاعت پيامبر تو، وقتش صرف شده، خورشيد را براى او بازگردان» پس خورشيد باز گشت تا على نماز عصر را خواند و اين واقعه در خيبر اتفاق افتاد .. صحت اين حديث را طحاوى و عياض تأييد كرده و گروهى كه يكى از آنها طبرانى است باسند صحيح آن را نقل كرده‏اند و كسى كه مثل ابن جوزى آن را مجعول پندارد، به اشتباه گرائيده است و حديث با قواعد ما سازگار است.

سپس گويد: من مى‏گويم: گذشته از اينكه شيخ اسماعيل آنچه را در «النهر» مورد بحث قرار داده بود، ردّ كرده و از آنچه مدعى بود كه نماز عصر با غروب خورشيد قضا شده و با باز گشت آن اداء نمى‏گردد، باز گشت، و به پيروى از شافعيان بر آن شد كه حديث مى‏خواهد امتياز على را نشان دهد چنانكه از سخن پيغمبر (ص) بر مى‏آيد كه فرمود:

انّه كان فى طاعتك و طاعة رسولك:

 «او در راه فرمان بردارى تو و فرمانبردارى پيامبر تو بود

تا ان شاءالله برای ادامه ادله منابعی ذکر شود...