رد الشمس لأمیر المومنین فی کتب المخالفین(6)
70 بازدید
تاریخ ارائه : 3/10/2013 10:05:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

بسم الله الرحمن الرحیم

در آخرین مقاله باذکر دیگر منابع تمامی نظر های ناروا در این مورد را رد کرده وحقیقت برای اهلش نمایان می شود:

سيد «احمد زينى دحلان شافعى متوفى 1304 كه ترجمه شرح زندگانى- اش در 1 ر 236 اين كتاب بيان شد، در السيرة النبوية حاشيه السيرة الحلبية 3 ر 125 مى‏گويد: يكى از معجزات پيغمبر اكرم (ص)، بازگشت خورشيد به تقاضاى او است، اسماء بنت عميس روايت كرده- حديث و روايت طحاوى و كلام احمد بن صالح مصرى را نقل كرده- آنگاه گويد: و احمد بن صالح از بزرگان ائمه حديث و مورد وثوق است و در شأن او اين بس كه بخارى در صحيحش از او نقل كرده است و اگر ابن جوزى حديث را در رديف مجعولات شمرده، اعتبارى بر او نيست، زيرا علما در سهل انگارى او در كتابش (موضوعات) اتفاق كرده‏اند، به طورى كه بسيارى از احاديث صحيح را در آنجا در عداد مجعولات آورده است‏

سيوطى گويد:

و من غريب ما تراه فاعلمى فيه حديث من صحيح مسلم‏

«بدانكه از شگفتى‏هائى كه در آن كتاب (موضوعات ابن جوزى) مى‏بينى يك حديث از صحيح مسلم است (كه جزو مجعولات شمرده شده

آنگاه كلام قسطلانى را در «المواهب اللدنية» و گوشه‏اى از گفتار زرقانى در شرح آن را ذكر كرده و قصه ابى منصور واعظ و شعر او را آورده سپس ابن حجر عدم تنافى بين اين حديث و حديث‏

«لم تحبس الشمس على احد الا ليوشع بن نون»

را مبنى بر اينكه حبس خورشيد براى يوشع قبل از غروب و براى على بعد از غروب بوده است، متذكر شده آنگاه گويد: مى‏گويند علم نجوم در گذشته بر حسب موازين بود از روزى كه سير خورشيد براى يوشع بن نون متوقف شد، اكثر موازين آن باطل گرديد و چون براى على (رضى اللّه عنه) باز گشت تمام آن موازين باطل شد.

43-سيد «محمّد مؤمن شبلنجى» در «نور الابصار» 28 ردّ الشمس را رديف معجزات پيامبر (ص) نام برده است.

متن حديث:

از «اسماء بنت عميس» نقل شده كه پيغمبر خدا (ص) نماز ظهر را در «صهباء» از اراضى خيبر گذارد آنگاه على را به سوى كارى فرستاد، وقتى على از آن كار باز گشت، پيغمبر نماز عصر را گزارده بود. سر خود را در دامن على نهاد و تا غروب خورشيد آن را تكان نداد. از آن پس پيغمبر خدا (ص) گفت

اللّهمّ انّ عبدك عليا احتبس نفسه على نبيّه فردّ عليه شرقها.

بار پروردگارا بنده تو على براى پيامبرش، خويشتن دارى كرد، تو هم فروغ خورشيد را بر او بازگردان! اسماء گويد: ناگاه خورشيد طالع شد تا جائيكه آفتاب بر فراز كوهها، بر آمد. على برخاست وضو ساخت، و نماز عصر گزارد، آنگاه خورشيد غروب كرد

انشدكم اللّه افيكم احد ردّت عليه الشّمس بعد غروبها حتّى صلّى العصر غيرى؟

«شما را بخدا سوگند مى‏دهم آيا بين شما كسى وجود دارد كه بعد از غروب، آفتاب برايش باز گشته باشد تا نماز عصر بگذارد، غير از من؟ همه گفته: نه «1»

«خوارزمى» در «مناقب» 260 از مجاهد از ابن عباس روايت كرده گويد:

به او (ابن عباس) گفتند درباره على چه مى‏گوئى؟ پاسخ داد:

ذكرت و اللّه احد الثّقلين، سبق بالشّهادتين و صلّى بالقبلتين و بايع البيعتين و اعطى السبطين و هو ابو السّبطين: الحسن و الحسين و ردّت عليه الشّمس مرّتين بعد ما غابت من الثّقلين!

على كسى است كه قبل از ديگران شهادتين گفت، و به دو قبله نماز گزارد و دو بيعت با پيغمبر بيعت كرد، به او سبيطين عطا شد، او پدر دو سبط پيغمبر حسن و حسين است، او كسى است كه دوبار خورشيد بعد از آنكه از ديده جن و انس نهان شد براى او باز گشت».

موضوع ردّ الشمس در اشعار بسيارى از شعراى قرون اوليه هجرت تا به امروز وارد شده كه بخش مهمّى از آن را در فرازهاى كتاب ما مى‏بينيد مراجعه كنيد به 2 ر 293، متن عربى و 5 ر 66 و 110 ترجمه.

از اينها همه، كه گفتيم ارزش ابن حزم و اعتبار كتابش را مى‏توان شناخت.

و ما را نمى‏رسد تا خواننده را بر همه آنچه در اين كتاب (الفصل) از خرافات است و حتى بر قسمت مهمّى از آن، واقف سازيم زيرا همه مجلداتش به ويژه جلد چهارم‏كتابآكنده از تحميل، نسبت دروغ، تحريف حقايق، تزوير و دغل و تهمت و افترا، و سخنان عارى از منطق و دليل است در اين مجلد به مذاهب مختلفى اشاره مى‏كند كه جز در عالم خيال مؤلف هيچ جا وجود خارجى ندارد.

اما نسبت‏هاى ناروا، فحاشى و ناسزا گوئى موذيانه‏اش را پايانى نيست.

بطورى كه اگر ما بخواهيم همه آنها را بر شماريم، بايد يك مجلد كتاب بدان اختصاص دهيم. هيچكس از نيش زبانش، نه در «الفصل» و نه تأليفات ديگرش جان سالم بدر نبرده است، حتى درباره شخصيت بزرگ پيامبر در كتاب الاحكام 5 ر 171 گويد: شيعيان ندانستند كه سرور پيغمبران، خود فرزند يك مرد و زن كافر بيش نيست؟!

ما نمى‏دانيم آيا اين كلام تكان دهنده او، با تربيت دينى، آداب نويسندگى رسم دانش طلبى، و شؤون پاكدامنى چگونه سازگار است؟

وسلام علی من اتبع الهدی.

سیدعلی موسوی بطحائی1433