الایمان لأبیطالب علیه السلام (2)
58 بازدید
تاریخ ارائه : 4/14/2014 9:29:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

بسم الله الرحمن الرحیم.

ادامه دلایل برایمان حضرت ابوطالب علیه السلام...

«ابو الفداء» این روایت را نقل مى ‏کند که ابو طالب در ماه شوال سال دهم از بعثت پیامبر از دنیا رفت وقتى بیمارى او شدت یافت، پیامبر اکرم صلى اللَّه علیه و آله و سلّم به او فرمود: اى عمو، شهادت را بگو تا در روز قیامت به شفاعتم نائل شوى، ابو طالب عرض کرد: اى پسر برادرم، اگر از شماتت نمى ‏ترسیدم و باکى نداشتم از این که قریش خواهند گفت: ابو طالب از ترس مرگ شهادت را گفت، من شهادت را بر زبان جارى مى‏ کردم. وقتى مرگ ابو طالب نزدیک شد، لبانش را حرکت داد. عباس گوشش را نزدیک برد، شنید که ابو طالب چه مى ‏گوید؟ و گفت پسر برادرم سوگند به خدا همان کلمه را مى‏ گوید که تو به او تعلیم کردى یعنى کلمه: «لا اله الّا اللَّه و محمّد رسول اللَّه» پیامبر فرمود:

«الحمد للَّه الذى هداک یا عم»

اى عمو، سپاس خداى را که ترا هدایت فرمود.

و سپس ابو الفداء مى‏ گوید: این جریان از ابن عباس هم نقل شده است (6)

همچنین «شبراوى شافعى» (7) و «شمس الدین ذهبى»(8) نیز این روایت را نقل کرده ‏اند و ضمنا شبراوى این روایت را هم نقل کرده است که موقعى که «ابو قحافه» پدر ابو بکر اسلام را پذیرفت، ابو بکر به پیامبر اکرم صلى اللَّه علیه و آله و سلّم عرض کرد:

و الذى بعثک بالحق لانا کنت اشد فرحا باسلام عمک ابى طالب منى باسلام ابى، التمس بذلک قرة عینک فقال: صدقت»

(9)سوگند به خدائى که ترا به حق برانگیخته است اسلام ابو طالب براى من چشم روشن‏ کننده ‏تر از اسلام ابو قحافه است، زیرا اسلام ابو طالب چشمان ترا روشن‏ کننده‏ تر بود پیامبر فرمود: راست گفتى

همچنین «ابو الفداء» دو بیت زیرا از ابو طالب نقل مى‏ کند که خطاب به رسول اکرم صلى اللَّه علیه و آله و سلّم مى‏ گوید:

و دعوتنى و علمت انّک صادقو لقد صدقت و کنت ثمّ امینا

و لقد علمت بأنّ دین محمّدمن خیر ادیان البریّة دینا (10)».

(تو مرا دعوت کردى و من دانستم که تو در ادعایت، صادق هستى و تو آدم امین و درستکار مى ‏باشى من (ابو طالب) به یقین دانسته ‏ام که دین محمد از بهترین ادیان است که مردم به آن گرویده‏ اند).

آرى اشعار و سروده‏ هاى ابو طالب کاملا گواهى بر ایمان و اخلاص او مى ‏دهد، خدمات ارزنده او در ده سال آخر عمر گواه محکمى بر ایمان فوق العاده او است ما از میان قصائد طولانى وى قطعاتى را انتخاب نموده و براى روشن شدن مطلب ترجمه آنها را نیز مى‏ نگاریم

در قسمتى از اشعار معروف به «لامیة» مى‏ فرماید

أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ من کلّ طاعن علینا بسوء او یلوح بباطل‏

و من فاجر یغتابنا بمغیبةو من ملحق فی الدّین ما لم نحاول‏

کذّبتم و بیت اللَّه نبزى محمّداو لمّا نطاعن دونه و نناضل‏

و ننصره حتّى نضرّع دونه و نذهل عن ابنائنا و الحلائل‏

پناه مى‏ برم به خالق مردم از گروهى که به بدى بر ما طعن مى ‏زنند و یا ما را نسبت به باطل مى‏ دهند و از شر کسانى که غیبت ما را مى‏ کنند و از شر کسانى که امورى را بدین نسبت مى ‏دهند و حال آنکه دین شامل آنها نیست، به خالق کعبه دروغ گفتید شما که نسبت دادید به من تبرى از محمد صلى اللَّه علیه و آله و سلّم و یا بر ضد او جنگى بر پا و شمشیرى کشیده باشم. قطعا از او یارى و دفاع مى‏ کنم تا جان خود را نثار او کنم به طورى که زن و فرزند خود را فراموش کرده باشم.)

و ابیض یستسقى الغمام بوجهه ثمال الیتامى عصمة للأرامل‏

یلوذ به الهلاک من آل هاشم فهم عنده فی نعمة و فواضل‏

روسفیدى که مردم به برکت روى او طلب باران مى ‏کنند، و او فریادرس یتیمان و پناه بیوه ‏زنان است. او بى‏چاره‏ گان بنى هاشم را پناه است و آنان را از هر گونه نعمت بى ‏نیاز مى‏ نماید.)

لعمرى لقد کلّفت وجدا باحمدو احببته حبّ الحبیب المواصل‏

وجدت بنفسى دونه فحمّیته و دافعت عنه بالذّرىّ و الکواهل‏

فلا زال للدّنیا جمالا لاهلهاو شیئا لمن عادى و زین المحافل‏

(11)و ایّده ربّ العباد بنصره و اظهر دینا حقّه غیر باطل ».

به جانم قسم به قدرى به خاطر وجود احمد (محمد) در وجد و سرورم که وجد و سرور را به زحمت انداخته ‏ام زیرا او را به قدرى دوست مى ‏دارم مانند دوستى که دوست خود را بغل کرده باشد و جان خود را نثار او کنم و حمایت از او بنمایم و با تمام وجود دفاع از او کنم و خداوند او را پاینده بدارد که زینت اهل دنیاست و نقمت دشمنان و جمال هر گوى و محفل است و آفریدگار جهان او را با توقیعات خود تأیید و یارى نمود و ظاهر کرد دین حقى را که باطل در آن راه نداشت.

از دیگر قصاید مهم آن حضرت که دلالت بر ایمان او دارد قصیده میمیة او است از جمله ابیات آن قصیده این چند بیت است یرجون منّا خطّة دون نیلهاضراب و طعن بالوشیج المقوّم‏

یرجون ان نسخى بقتل محمّدو لم تختصب سمر العوالى من الدّم‏

کذبتم و بیت اللَّه حتّى تفلّقواجماجم تلقى بالحطیم و زمزم ..

و ظلم نبىّ جاء یدعوا الى الهدىو امر اتى من عند ذى العرش قیّم (12)»

امیدوارند که ما بر ضد دین اسلام قیام نموده و شمشیر بکشیم و محمد صلى اللَّه علیه و آله و سلّم را بکشیم و دین را نسخ کنیم و خود را در رکاب او به خون آلوده نکنیم دروغ مى‏ گوئید به خداى کعبه ما از محمد صلى اللَّه علیه و آله و سلّم دست بردار نیستیم تا حطیم و زمزم پر از قطعات اجساد کشتگان گردد ... و ظلم بر پیغمبرى که برانگیخته شده به منظور هدایت و کتابى که از طرف خالق عرش نازل گردیده، غلط است.

لیعلم خیار النّاس انّ محمّداوزیر لموسى المسیح ابن مریم‏

اتانا بهدى مثل ما اتیا به فکلّ بامر اللَّه یهدى و یعصم‏

اشخاص شریف و فهمیده بدانند که محمد بسان موسى و مسیح پیامبر است، همان نور آسمانى را که آن دو نفر در اختیار داشتند، او نیز دارد و تمام پیامبران به فرمان خداوند، مردم را راهنمائى و از گناه باز مى دارند.

تمنّیتم ان تقتلوه و انّماامانیّکم هذى کأحلام نائم‏

نبىّ اتاه الوحى من عند ربّه و من قال: لا یقرع بها سنّ نادم (13)»

سران قریش! تصور کرده ‏اند، که مى ‏توانید بر او دست بیابید، در صورتى که آرزوئى را که در سر مى ‏پرورانید، کمتر از خوابهاى آشفته نیست! ... او پیامبر است وحى از ناحیه خدا بر او نازل مى‏ گردد و کسى که بگوید نه، انگشت پشیمانى به دندان خواهد گرفت.

الم تعلموا انّا وجدنا محمّدارسولا کموسى خطّ فی اوّل الکتب‏

و انّ علیه فی العباد محبّةو لا حیف فیمن خصّه اللَّه بالحبّ (14)»

قریش آیا نمى ‏دانید که ما او (محمد) را مانند موسى پیامبر مى ‏دانیم و نام و نشان او در کتابهاى آسمانى قید گردیده است و بندگان خدا محبت مخصوصى به وى دارند و نباید در باره کسى که خدا محبت او را در دلها به ودیعت گذارده تأسف خورد. و در اشعارى خطاب به پیامبر اکرم صلى اللَّه علیه و آله و سلّم مى‏ گوید:)

و اللَّه لن یصلوا الیک بجمعهم حتّى اوسد فی التراب دفینا

فاصدع بامرک ما علیک غضاضةو ابشر بذاک و قر منک عیونا

و دعوتنى و علمت انّک ناصحى و لقد دعوت و کنت ثمّ امینا

و لقد علمت انّ دین محمّدمن خیر ادیان البریّة دینا (15)».

اى برادرزاده ‏ام، هرگز قریش به تو دست نخواهند یافت و تا آن روزى که در زیر خاک دفن شوم، دست از یارى تو بر نخواهم داشت به آنچه مأمورى آشکار کن از

الطرائف-ترجمه داود الهامى، ص: 455

هیچ چیز مترس، و بشارت ده، و چشمانى را روشن ساز، مرا به آئین خود خواندى و مى ‏دانم تو نصیحت‏ کننده من هستى، و در دعوت خود امین و درستکارى، حقا که دین «محمد» از بهترین دین هاست.

او تؤمنوا بکتاب منزل عجب على نبىّ کموسى او کذى النّون (16)».

با این که ایمان به قرآن سراپا شگفتى بیاورید که بر پیامبرى مانند موسى و یونس نازل گردیده است.

لقد اکرم اللَّه النّبىّ محمّدافاکرم خلق اللَّه فی النّاس احمد

و شقّ له من اسمه لیجلّه فذو العرش محمود و هذا محمّد (17)».

خداوند محمد پیامبر را گرامى داشت، پس گرامى‏ ترین بندگان خدا در میان مردم «احمد» است براى این که او را با جلالت نماید نام او را از نام خود مشتق ساخته پس صاحب عرش «محمود» است و این «محمد» است.

و از همه صریح تر بر ایمان جناب ابو طالب بیت زیر است که مى‏ فرماید:

یا شاهد اللَّه علىّ فاشهدانّى على دین النّبىّ احمد

من ضلّ فی الدّین فانّی مهتد (18)

اى شاهد خدا، شاد باش که من بر دین پیغمبر خدا احمد (محمد) هستم، هر کس از آن خارج است، باشد من به وسیله او هدایت شدم.

هر یک از این قطعات قسمت کوچکى از قصائد مفصل و سراپا ادب و نغز ابو طالب است که ما به عنوان نمونه، برجسته‏ ترین آنها را که به طور صریح ایمان او را به دین برادرزاده‏ اش مى ‏رساند، انتخاب نمودیم.

خلاصه سخن: هر یک از این اشعار در اثبات ایمان و اخلاص گوینده آنها.

سپس گفتار خود را با جمله‏ هاى زیر پایان داد: «یا معشر قریش کونوا له ولاة و لحزبه حماة و اللَّه لا یسلک احد منکم سبیله الّا رشد و لا یأخذ احد بهدیّة الّا سعد» (19)».

اى جمعیت قریش از دوستان و حامیان حزب او (اسلام) گردید، هر کس پیروى او را نماید، سعادتمند مى‏ گردد

کوتاه سخن این که: اگر علماى اهل تسنن نیز کمى انصاف به خرج بدهند ایمان ابو طالب آنهم در سطح بسیار بالا، ثابت و مسلم است ولى برخى از اهل غرض و عناد نظر به یک روایت ضعیف و مجعول معروف به حدیث «ضحضاح» گفته ‏اند که: ابو طالب پدر امیر المؤمنین و عموى بزرگوار پیامبر اکرم صلى اللَّه علیه و آله و سلّم ایمان نیاورده از دنیا رفته است، اگر این افراد اهل غرض و عناد نبودند، مسلما از میان آن همه روایات به یک روایت جعلى استناد نمى‏ کردند و شیخ بطحا مؤمن قریش بزرگ حامى پیامبر را به بى ‏ایمانى متهم نمى ‏ساختند.

محققان در راویان این حدیث بررسى و تحقیقات عمیق و وسیعى انجام داده‏ اند و به این نتیجه رسیده ‏اند که راویان حدیث مزبور مورد اعتماد نیستند، برخى از این روات از نظر علماى اهل سنت، کذّاب و بعضى دیگر مجهول و بعضى از آنها با على (علیه السلام) و اولاد او خصومت داشته ‏اند جاعل و ناقل حدیث هم یک نفر فاسق و فاجر و دشمن سرسخت اهل بیت «مغیرة بن شعبه» بوده است در این باره مراجعه شود به کتابهاى

الف) ابو طالب مؤمن قریش، تألیف عبد اللَّه خنیزى.

ب) اسنى المطالب فی نجاة ابی طالب، سید احمد زینى دحلان.

ج) شیخ الأبطح او ابو طالب، سید محمد علی آل شرف الدین.

د) الشهاب الثاقب، لرجم مکفر ابى طالب، شیخ نجم الدین.

ه) ایمان ابى طالب، ابو على کوفى.

و) ایمان ابى طالب، مرحوم مفید.

ز) ایمان ابى طالب، ابن طاوس.

ک) ایمان ابى طالب، احمد بن قاسم.

ل) بغیة الطالب ..، سید محمد عباس تسترى.

م )مواهب الواهب فی فضائل ابى طالب.

ن) الحجة على الذاهب الى تکفیر ابى طالب، سید فخار

ص) الطرائف فی معرفة مذاهب والطوائف‏ لسید ابن طاووس

پاورقی ها:

1تا4)الغدیر (علامه امینی) ج7 *ص 393 تا 395

5)شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید)ج14 *ص60

6)المختصر فی الاخبار البشر (ابوالفداء)ج1 *ص120

7)الاتحاف بحب الاشراف (شبراوی)ص11

8)تاریخ الاسلام (شمس الدین ذهبی)ج1 *ص139

9)الاتحاف*ص9

10)المختصر ج1* ص121

11)سیره ابن هشام ج1 *ص286تاص 290درقصیده ایی 92 بندی/تاریخ ابن کثیر ج3 *ص53تا 57

12)شرح نهج البلاغه ج14*ص72

13)مستدرک علی الصحیحین(حاکم نیشابوری)ج2 ص623

14)شرح نهج البلاغه ج14*ص72 /سیره ابن هشام ج1 ص273/بلوغ الادب ج1*ص325/تاریخ ابن کثیر ج3ص78

15)خزانة الادب بغدادی ج1 *ص261/تاریخ ابن کثیر ج3 ص43 دیوان ابوطالب ص13

16)شرح نهج البلاغه ج14*ص74

17)دیوان ابوطالب ص74

18)شرح نهج البلاغه ج14 ص78 / دیوان ابوطالب ص75

19)سیره حلبی (حلبی شافعی)ج1 383

وَ اللَّهُ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ و صلى اللَّه على سیدنا محمد و آله الطیبین الطاهرین و الحمد للَّه رب العالمین

سیدعلی موسوی بطحائی 26/ریع الثانی /1432